گذشته و اکنون

   ناراحتم.مدت هاست ناراحت و پشیمانم.اگر هفت سال برخلاف همه روزهای به ظاهر شادی که گذراندم در حالی که همه وجودم سرشار از شک و غم بود، گریه را در گلویم خفه کرده ام،حالا فقط دوست دارم گریه کنم،من دوست دارم گریه کنم آنقدر که همه آن هفت سال را از یاد ببرم،که انگار اصلا در زندگیم اتفاق نیفتاده،وبعد به خودم بقبولانم که آن روز من به آنجا رفتم و سرنوشتم رو ساختم.